سيد صادق سجادى

222

تاريخ برمكيان ( فارسى )

معاذ حرب آمده بود داد و گفت كه اين نامه را هرچند زودتر برسانى هر آينه بهتر خواهد بود . چون جواب نامهء عبد اللّه هاشمى « 1 » رسيد و خط فضل برمكى بشناختند ، عبد اللّه هاشمى به غايت خوشحال شد و گفت چه عذرخواهى معاذ حرب را توان نمود كه به واسطهء او مكاوحت چندين ساله از ميان ما بىواسطه برخاست . در زمان معاذ حرب را طلب داشت و معذرتهاى فراوان كرد و سيصد هزار درم نقره و تخته‌هاى « 2 » جامه و اسپان و اشتران و استران « 3 » و غلامان و كنيزكان مطربه و ظروف طلا و نقره پيش آورد و گفت باقى عمر حق‌گذارى لطف تو خواهم كرد كه از واسطهء تو ميان من و برمكيان ، كه كريمان زمانند « 4 » ، مكاوحت به محبّت بدل گشت . و معاذ را مخيّر گردانيد و گفت اگر با ما باشى اقطاع بزرگ به تو فرمايم و مرسوم بسيار ترا « 5 » مسلّم دارم ؛ و اگر باز گردى به ارادت تو باشم . معاذ مراجعت اختيار كرد و گفت كه نزد وزير بروم و حق نعمت تو بگذارم . عبد اللّه هاشمى پنجاه هزار درم ديگر خرج راه او را « 6 » داد و با صد اعزاز و اكرام باز گردانيد . چون معاذ حرب در بغداد آمد ، به خانهء خود نرفته با آن مال و اسباب از همان « 7 » راه به ملازمت يحيى رفت و بار « 8 » خواست . چون يحيى خبر او بشنيد او را پيش خود طلب داشت . چون او را پيش « 9 » بردند يحيى او را نمىشناخت . از او پرسيد كه تو كيستى به چه حاجت آمده‌اى ؟ گفت كه من كسىام كه از زبان تو نوشته پيش عبد اللّه مالك هاشمى بردم و او به تو نوشت كه صدق و كذب آن معلوم گردد و تو در حق من آن احسان كردى كه ترا شايد « 10 » ، و مرا خلاص ساختى و حالا « 11 » به دولت تو مال فراوان دارم و باقى عمر با نعمت و فراغت شدم . من معاذ حربم كه به روز بد گرفتار شده بودم و حالا شادمان و خّرم و خوشحالم . يحيى گفت سخت نيكو كردى . صد هزار آفرين بر طبع و ذهن « 12 » تو باد كه به واسطهء تو ميان من و عبد اللّه مالك هاشمى مكاوحت به دوستى مبدّل گشت . و اگر

--> ( 1 ) . ك : چون نامه به عبد اللّه هاشمى . ( 2 ) . اساس : - تخته‌هاى . ( 3 ) . اساس : - استران . ( 4 ) . اساس : برمكيان كريمانند كه . ( 5 ) . اساس : به تو . ( 6 ) . اساس : - را . ( 7 ) . ك : - همان . ( 8 ) . ك : باز . ( 9 ) . ك : + يحيى . ( 10 ) . ك : احسانى كردى كه آن ترا شايد . ( 11 ) . اساس : - حالا . ( 12 ) . ك : - طبع و ذهن .